
بنام خدا
بچه ها سلام
سفر در هوای بارانی هم لذت خاص خودش را دارد بخصوص اگر مقصد هم نواحی شمال کشور باشد.
و مهم تر از آن همسفرت یار و یاور همیشگی ات یعنی مادرتان باشد .
همزمان که از شیشه ماشین به مناظر جاده نگاه می کنم قطرات باران من رو بیاد خاطرات زیبا و دوست داشتنی سفرهای گذشته ام می اندازد.
راننده خوش ذوق هم موسیقی آرام ودل انگیزی را برایمان گذاشته که شیرینی سفر را دو صد چندان می کند.
به صندلی عقب نگاه می کنم،می بینم که مامان خوابش برده صدایش می کنم ؛مامان این خواب تو خونه هم میتونه باشه !ببین این همه منظره سرسبز شمال رو!بیاد چی می افتی؟
لبخندی زد و گفت بیاد روزهای جوانی ام میافتم که در این شالیزارها برادر بزرگترت را به کولم می بستم و به برنج کاری مشغول می شدم.
برگشتم و بفکر فرو رفتم که چقدر سرعت حرکت ما در جاده وگذشتن از جاهای دیدنی شباهت گذر عمرمان را دارد! که در هر برخورد و در هر مقطع خاطره ای در ذهنمان ثبت می شود.. گاهی تلخ ،گاهی شیرین..و بقول شاعر گاهی گریه ،گاهی خنده…
بی خیال! مهم اینه که با مامان آمدم شمال؛ به همراه مادرم ،همان یاور همیشه مومن .
راستی جاده هم بارانیه، هم مه آلود..
اما نگران نیستم چرا که مادر مهربانی دارم که برایم می تواند هم چتر ،هم سایبان و هم شمع فروزان در زندگی ام باشد.
تو این سفر جاتون خالی اما سعی می کنم که به مادرم خیلی بیشتر از من خوش بگذرد ،آنهم بواسطه مهمان نوازی یکی از دوستان خانوادگی ام در این منطقه.
تا پست بعدی خدانگهدار
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٧:۱۸ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠
+ آرمان وعموپورنگ در نمایشگاه اسباب بازی

شاید این سوال را بارها پرسیدی که مطمئن بشی و هر بار با جواب منفی برخورد میکردی.فقط منتظر دیدن عمو بودی و دیگه به هیچ چیزی دقت نمیکردی.خلاصه فقط یک دور تو سالن زدیم و از غرفه های مختلف مثل غرفه برج میلاد ....غرفه تراشه های الماس...غرفه بازیهای فکری چوبی و بقیه.... دیدن کردیم. البته از نمایشگاه انتظار بیشتری میرفت ولی در کل خوب بود. شما گلم از چند تا از غرفه ها هدایای تبلیغاتی گرفتی و در غرفه برج میلاد بهت پیشنهاد شد نقاشی بکشی و جایزه بگیری که البته قبول کردی که نقاشی را رنگ آمیزی کنی ولی چون تمام توجهت به صدای موزیکهای بخش شده عمو پورنگ بود و چشم انتظار دیدنش بودی تمرکز فکری ات را میگرفت و زیاد با حوصله رنگ نکردی البته این دومین باری بود که این صفحه برج میلاد را رنگ میکردی.اولین بار تو عید نوروز که ما برج میلاد رفته بودیم همین مسابقه رنگ آمیزی و هدیه تبلیغاتی را داشتن و خلاصه آخرش به شما کتاب رنگ آمیزی خود برج را بهت دادن.یک آقایی هم که مسئول تبلیغات و سرگرم کردن بچه ها در محیط نمایشگاه بود مسابقه اجرا کرد و شما هم شرکت کردی و بازی کردی که ازت فیلم گرفتیم.غرفه تراشه های الماس هم جالب بود ولی ما ترجیح دادیم که شما آهسته لغاتی را که در مهد دارن بهتون یا د میدهند را یاد بگیری و زیاد بهت فشار نیاریم.


آرمان در نمایشگاه




آرمان در غرفه برج میلاد در حال رنگ آمیزی که اصلا بهش توجه نداشت و فکرش پیش عمو پورنگ بود




آرمان در حال بازی با بچه ها به همراه مسئول تبلیغات و سرگرمی که بچه ها را با مسابقه سرگرم کرده بود

موقع خروج از نمایشگاه اصلا رضایت نمیدادی بیرون بیایی چون هنوز منتظر اومدن عمو پورنگ بودی در نتیجه بهت قول دادیم فردا راس ساعت اومدن عمو شما را دوباره ببریمت.پس با وجود اینکه مامان خیلی کار داشت و امتحان هم داشت دوباره بخاطر شادی وجود شما که آلان مدتهاست که علاقه داری بری برنامه رنگین کمان یا برنامه عم پورنگ ولی تا حالا پیش نیومده و همین طور برنامه ها و سی دی های عمو پورنگ را خیلی دوست داری و در روز بارها اونها را تماشا میکینی دوباره رفتیم.بعد ناهار 1 ساعت خوابیدی و بعد رفتیم.تا رسیدیم فقط دنبال عمو میگشتی تا رفتیم به غرفه اش و دیدیم داره با بچه ها عکس میگیره.اول که عمو را دیدی ازش خجالت کشیدی....شما که اینقدر با شوق برای دیدنش میدویدی یک دفعه از دیدن وجود عمو که دیگه پشت دوربین نبود و با همه عکس میگرفت کمی عقب کشیدی وقتی نوبتت شد یک عکس با پدر و عمو گرفتی و بعد از مدتی رفتی بغل عمو پورنگ و تو بغلش باهاش عکس گرفتی.عمو خیلی مهربون بود و خیلی با احترام رفتار میکرد.واقعا قابل تحسین بود.شما به آرزوت رسیدی و بعدش خیالت راحت شد و شیر موز و کیکت را راحت خوردی و میخواستی بازم بری و غرفه ها را تماشا کنی و ما هم از دیدن آرامش شما و شادی درونیت خوشحال بودیم.چقدر آرزوهای شما کوچولو ها کوچیک و ساده است و با کوچکترین موردی شاد میشین. این اولین آرزوی شما پسرم بود که خدا را شکر راحت بهش رسیدی.

آرمان و عمو پورنگ مهربون در نمایشگاه


آرمان در غرفه عمو پورنگ


آرمان به آرزوش رسید و با خیال راحت رفت روی جایگاه برگزاری برنامه و شیر و کیکش را خورد
قربون اون آرزوهای کوچیک و ساده ات بشم




لینک منبع : http://amirarman.niniweblog.com/post58
پی نوشت : بچه ها حتما نظر خودتون رو در مورد این پست بنویسید.این پست خاطره دیدار آرمان پسر بچه شیرین 3 ساله ای را روایت می کند که یکی از آرزوهای کودکانه اش دیدار با عموپورنگ بوده.حال این دیدار اتفاق افتاده و مادر مهربان آرمان کوچک با لحنی دلنشین این دیدار بیاد ماندنی را برای آرمان و آرمان هایی که آرزوهایی این چنین زیبا ، ساده و در عین حال بزرگ در دل می پرورانند تعریف می کند.
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٤:۳٠ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۳٠
+ عموپورنگ در نمایشگاه اسباب بازی
بنام خدا
سلام دوستانم :)
طبق قولی که داده بودم این هم خبر های جدید:
امروز آخرین روز نمایشگاه اسباب بازی بود.
طبق اخبار بدست رسیده این نمایشگاه با حضور عموپورنگ پرشور تر از همیشه برگزار شد.
از سویی غرفه ایی که به گروه عموپورنگ تعلق داشت جزو پربازدید ترین وشلوغ ترین غرفه ها بوده.
عمویی اینا در غرفه خودشان یک تیزر 3 دقیقه ای که قسمتهایی از برنامه جدیدشون بوده رو در ال سی دی به نمایش گذاشته بودند..می خواهید شماهم قسمتهایی از این تیزر جالب رو ببینید؟؟ روی تصویر زیر کلیک کنید تا براتون دانلود بشه ;)

از 29 آذرماه هم سری اول دی وی دی های برنامه جدید عمو" شبکه کودک عموپورنگ"روانه بازار میشه..
این هم چندتا عکس با کیفیت و خوب از عمویی مون.




پی نوشت : سپاس فراوان از دوست عزیزم که زحمت ارسال فیلم وعکسها رو برام کشیده.
تقدیم نوشت :این پست با صداقت تمام تقدیم می شود به همه برو بچه های باحال عمویی که موفق نشدند عمو رو ببینند.
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ۸:۳٤ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٦

بنام خداوندحکیم
سلام دوستانم
راستش چند روزیست این موضوع که چرا عمو به جشنواره فیلم کودک ونوجوان اصفهان نرفتند ذهن منو خیلی مشغول کرده بود. نمیدونم شماهم مثل من پیگیر اخبار جشنواره فیلم کودک ونوجوان اصفهان هستید یانه؟!این روزها که اخبار جشنواره را مرور میکنم به نتایج خوب وقابل فهمی میرسم که منو از نبودن عمویی مون در جشنواره خوشحال میکنه.
اینو گفتم شاید دوستان اصفهانی ام از دستم دلخور شوند.اما میخواهم باهم به این مبحث از بعد صحیح آن نگاه کنیم. در عین حالیکه نمیخواهم این مطلب را خیلی پیچیده وبزرگسالانه بنویسم..از شما دوستانم میخواهم مرا در رسیدن بیک نتیجه منطقی همراهی کنید.
مطالبی در سایت های خبری در خصوص اینکه اعلام کرده بودند عموپورنگ هم جزو مدعوین و حاضرین در جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان است در حالیکه هیچ خبری از حضور عموپورنگ در اصفهان نشد و این اتفاق جای بسی تامل است. جالبه عمو نرفتند جشنواره ولی حتی نبودنشان هم تاثیر خودشو داره.و نبودن عموانگارکه نشان از نقصان قابل چشمگیری برای همه است.عموپورنگ کسیکه از سال 82ابداع کننده این روال در جشنواره فیلم کودک ونوجوان اصفهان بوده حالا نیست وبقیه از پله هایی که عمو ساخته اند دارند بالا میروند.و چقدر این اتفاق جالبه چون همه اینها نشون میده عمو هنوزهم تاثیرگذاره ..
بچه ها راستش با خواندن مصاحبه های عمو در خصوص برنامه هایشان بیش از پیش مطمئن تر میشوم که عمویی مون وقتی میگه همه چیز به مرز تکرار رسیده پس رفتن به جشنواره فلیم کودک و نوجوان اصفهان هم یعنی دچار تکرار شدن. من فکر می کنم نباید قداست خیلی چیزها رو خراب کرد و نبودن عمو درجشنواره دلیلی بر بی ادبی و بی توجهی به مخاطبینش نیست..بلکه برعکس احترام مضاعفی است که عمویی مون نسبت به مخاطبینش یعنی ماها دارند.میگید چطوری؟؟ حالا میگم..
اخه چطور میشه چندتا گروه برنامه ساز کودک در یک صحنه برنامه اجرا کنند؟ بنظر من هربرنامه ای لول خودشو داره..اما متاسفانه الان دیگه برنامه سازی در حد جنگهای سازمانی شده.. از نظر علمی و رسانه ای هم باید اینجوری باشه؛ یک جشنواره بین المللی این چنینی باید حتما شاخص ترین برنامه های کودک بهش بپزدازه نه همه باهم..این همه مجری و عروسکها تو این جشنواره چی میخوان بگن؟!یه موضوع میگن ،پس چه بهتر از زبان کسی می بود که تاثیر گذارتر باشه نه همه با هم!!
احساس میکنم عدم مسئولیت نسبت بیک برنامه زنده که که قبلا باید همه چیز در اون چفت بشه وجود نداره. سال های 82-83جشنواره فیلم کودک ونوجوان اصفهان با حضور عموپورنگ شکل جدید ومهمی بخودش گرفت و بنام عمویی مون ثبت شد... اما الان با توجه به فضای حاکم که سرشار از تکراره..مگه میشه عمویی مون تکرار به اون کارها رو تکرار بکنه؟!درسته ما شاد میشیم.. اما حرفی که برای گفتن داره چی میشه؟؟ شعور وآگاهی چی میشه؟؟ تغییر وتنوع چی میشه ؟زمان این برنامه ها آیا بسر نرسیده ؟تا کی چندتا آدم جمع کنیم تو سالن ؟تا چند سال پیش قشنگ بود الان چه اتفاقی می خواد بیافته؟
برام سواله که آیا این گروههای برنامه ساز کودک هم میتوانستد مثل عمو جایگاهی داشته باشند تو میدان نقش جهان وبرنامه اجرا کنند ؟من کار کسی رو زیر سوال نمیبرم..بلکه میخوام بگم افراد جایگاه خودشونو دارند من نگران نیستم که چرا عمویی مون نیست !یا چرا اجرا نمیکنه! اتفاقا عمو با این کارش ثابت میکنه حریص آنتن نیست بلکه افتخار به داشته هایی میکنه که در طول 10 سال بین ماها ذخیره کرده ماهایی که 10 سال بینننده برنامه اش بودیم ووقتی به همین راحتی عمویی مون میتونه با این مساله کنار بیاد این نشون میده که انسان چقدر میتونه صعه صدر ومناعت طبع داشته باشه...اگر افراد برای خودشان احترام قائل باشند نباید به هرجایی بروند..باید برای خودشان چارچوب قائل باشند و این تکرار و این از هم گسیختگی و عدم خلاقیت بجایی رسیده است که طنزخنده بازارهم این قضیه را به سخره گرفته.. شاید این وسط خیلی ها بگن عمو دوره اش تموم شده یا اینکه عمو را باید بگذارند کنار ولی من فکر میکنم قبل از عمو دور خیلی ها تموم شده اونا چرا مثل عمو با بردباری نمیرن کنار؟!چقدر من من بودن رو انتن مهم شده!!
حالا یه سوال : شما فکر میکنید که عدم حضور عمویی مون در جشنواره فیلم کودک ونوجوان اصفهان دلیلش چیه؟ عمو بخاطر خودش تن نداده یا بخاطر ما؟؟؟
منکه با اطمینان میگم اگر خودش بود وای می ایستاد وتکرار میکرد ولی بخاطر ما که هرروز به تنوع عادت کرده بودیم.. بارها تو مصاحبه هاش گفت با یه اتفاق جدید میاد وتکرار رو نخواست.
برنامه های شاخصی که عمویی مون داشت مثل: اتفاقی که سال 82 در اصفهان افتاد،گزارشی که در زلزله بم گرفت ،کشتی دوستی ، سالگرد فتح خرمشهر و از همه مهم تر امر ثمر قمر رو ساخت ..گلیجان! ببلی!!اینا همه توذهنا مونده..حالا عمویی مون با این همه مولفه ها بازهم هیچ ادعایی نداره ..احسنت به عمویی مون که جرات میکنه میگه تا کار جدید ندارم نمیام.
واما بیاییم شور وهیجانی که عمو بپا میکردرونگاه کنیم و حالا شور وهیجان اینهارو نگاه کنیم.تفاوت شون سر به فلک میکشه!!
تقدیم نوشت: این پست تقدیم میشود به همه برو بچه های فهیم و مهمان نواز شهر زیبای اصفهان پایتخت فرهنگ و تمدن ایران
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٩:٢٧ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٥
+ یا علی گفتیم و عشق اغاز شد
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٩:٢٩ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۳

عیدی نوشت :بچه ها به این خبر داغ که از خبر دیروز هم داغتر است توجه فرمایید:عمو امروز نمایشگاه اسباب بازی در غرفه خودشان بودن.طبق اخبار رسیده غرفه های بزرگ و بینظیر و قشنگی برای گروه عمویی اینا تدارک دیده اند..و اما ..اما قسمت خوب تر خبر اینکه:عمو فردا ساعت 1 به بعد نمایشگاه اسباب بازی هستند.اجرا ندارند ولی مثل امروز در غرفه شون خواهند بود.راستی سعی می کنم بازهم خبرهای دقیق تر براتون بگیرم.. ;)

23آبانماه -عموپورنگ در نمایشگاه اسباب بازی عکس از رها بهمنی عزیزمون :)
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٩:٢٢ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۳
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ۱٠:٥٠ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ۱٠:٤٧ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ۱٠:٤٤ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱

بنام آنکه جان را فکرت آموخت
سلام عموی خوبمون
عمو اگر گذرتون به وب من افتاد لطفا این نامه برادرزاده حقیرتان را بخوانید:
عمو درسته که شما بخاطر ماها از حق خودتون در فضای مجازی گذشتید..
اما عمو این فضا یک نوع ابزار ارتباط جمعی است و همانطور که دنیا و آدمهاش روز بروز کوچکتر میشوند برعکس این دنیا روز بروز بزرگتر و گسترده تر میشود..
تاجاییکه که حتی این فضا هم جزوی از زندگی روزمره بیشتر ما آدمها شده است و پیشرفت ِتکنولوژی و علم این را می طلبد که آدمی برای رفع نیازهای اقتصادی ، علمی ،فرهنگی و آموزشی خود و همینطور تبادل نظر برای تحقیق در درستی ِ افکار و مطالعاتش همچنان با این فضا در ارتباط باشد و باندازه توان خود برای یافتن پاسخ سوالات ِ علمی خود و همینطور تحکیم روابط صحیح و عاقلانه از این فضا استفاده نماید.
عمو با پیشرفت علم و تکنولوژی انسان های امروزی کم کم دیگر جعبه جادویی تلوزیون را هم دارند فراموش می کنند.. و من مطمئنم در آینده ای نه چندان دور تلوزیون دیگر جایی در بین افکار و زندگی روزانه مردم نخواهد داشت.. گذر زمان وتاریخ نیز بر درستی این اتفاق صحه میگذارد چنان که شاهدیم در گذشته ابزار های بسیاری برای ارتباط افراد با یکدیگر وجود داشتند که امروز آن ابزارها دیگر بدست فراموشی سپرده شده اند چراکه نیاز انسان امروز را دیگر نتوانستند برآورده کنند..دنیای مجازی طیف گسترده ای از افرادی را که متعلق به فرهنگ ها واقلیم های متفاوتی هستند بخود اختصاص داده و در این فضا ارتباط ها و مطالعات به طبع بسیار فراگیرتر و گسترده تر است..
عمو یکبار دوستی ارزشمند بهم گفت" هر وبلاگ و یا هرسایتی که در فضای نت ایجاد میشود خود بنوعی یک تلوزیون شخصی برای نمایش افکار و عقاید مالک یا مالکین آن وبلاگ یا وب سایت است.."
پس چرا؟ چرا حالا که این فضا و حضور در آن حق مسلم و قطعی شما ست دوری می کنید؟؟
عمو حتی بودن شما در فضای مجازی هم یک نوع برنامه سازی است..
اینکه حتی یک نوشته..دست خط و یا عکسی از خودتان در این فضا قرار می دهید همگی با معنا و هدف دار هستند و این روش خود نیز یک نوع برنامه سازی متفاوت و در نوع خود منحصربفرد است.
عمو شما همیشه الگوی خوبی برای ما بچه ها بودین و هستید و من به سهم خودم همینجا اعلام می کنم که بیشتر داشته های امروزم و موفقیت هایم در زندگیم را مرهون نکات خوب و ظریف و آموزنده ای هستم که طی برنامه های تلوزیونی و همینطور فعالیت های مجازی تان برایمان به ارمغان آوردید..
و امروز نه از روی احساسات که از روی عقل و منطق از شما عموی بزرگوارم میخواهم حق بودن در این فضا را از خود نگیرید..و دوباره به این فضا بازگشته و با کلام پربار و دلنشین تان همچنان راهنمای ما برادرزاده هایتان باشید.
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ۱٢:٤٥ ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱
بنام خداوند جان وخرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
سلام دوستانم..
خوبید؟؟ این مدت کجا بودین؟ کجا رفته بودین ؟؟ :d ;)
چقدر دلم برای همه تون تنگ شده بود..بقول امروزی ها دلم چقدر تنگولیده بود..

سلام عمو
عمو خیلی خوشحالم برگشتین پیش دختراتون و دوباره برامون مینویسید..
عمو من الان دقیقا از آخر اولین نفری هستم که از برگشتنتون مطلع شدم... :d
عمو خوش آمدین ..عمو بقول جوجه رنگی ها عمووو یه مووو ..عمویی خاطره دیدارتون با جوجه رنگی ها خیلی قشنگ بود..عمویی تبریز لبریز از خاطرات شما..عمو گینه تبریز گلین..
پی نوشت1(دل نوشت): بچه ها دلم براتون خیلی تنگ شده بود انگار سالهاست ندیدمتون..
پی نوشت 2: چند تا از عکسهای سفر از نمای" برداشتی آزاد از زندگی "


پی نوشت 3 : برف همچنان ادامه دارد..برف پاییزی هم صفایی دارد برای خودش..انگار آسمان هم برای باریدن حرفهای نگفته اش عجله دارد..

پی نوشت 4 : در این بین دیدار با دریا از همه دیدارها شیرین تر بود انهم در هوای سرد و ناجوانمردانه پاییز

پی نوشت 5 :این پی نوشت زدنهای طولانی رو اولین بار کی بود اختراع کرد؟!بعدش اولین بار هم کی بود که پیشنهاد داد پی نوشت زیاد بزنیم؟؟
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٧:۳٦ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٩
+ عموپورنگ در نمایشگاه مطبوعات
در ششمین روز از هجدهمین نمایشگاه مطبوعات،خبرگزاری ها و پایگاه های اطلاع رسانی عمو پورنگ (داریوش فرضیایی) به همراه امیر محمد و آقاجانزاده (تهیه کننده ) طی بازدیدی که از نمایشگاه داشتند ضمن گفتن خسته نباشید به تحریریه از غرفه تابناک بازدید داشتند.
لینک منبع : اینجا کلیک کنید
در هجدهمین نمایشگاه مطبوعات ، کودکان مهمان برنامه شاد عمو پورنگ و امیرمحمد شدند
به گزارش کمیته اطلاعات رسانی هجدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها ، تعداد زیادی از بازدید کننده های نمایشگاه مطبوعات امروز( شنبه ) مهمان برنامه شادی بودند که مخاطب اصلی آن را بچه ها تشکیل می دادند.
عموپورنگ و امیرمحمد، دو مجری محبوب کودکان به مدت یک ساعت لحظات شادی را برای کودکان و خانواده های آنها ایجاد کردند.
برگزاری مسابقات متعدد، اهدای جایزه ، سرودخوانی ، اجرای نمایش و در آخر برگزاری مراسم دعا بخشی از برنامه روز پنجم نمایشگاه مطبوعات برای کودکان بود که توسط امیرمحمد متقیان و داریوش فرضیایی اجرا شد.
دراین برنامه علاوه بر سرگرم کردن کودکان معرفی نشریات و مطبوعات مفید برای آنها نیز در دستور کار بود که به خوبی اجرا شدو والدین و بچه های شرکت کننده در مراسم با برخی از مجلات موجود در نمایشگاه آشنا شدند.
هجدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری 10 آبان ماه در محل دائمی نمایشگاه ها واقع در مصلی تهران برپاست.
لینک منبع : اینجا کلیک کنید

عمو پورنگ و امیرمحمد میهمان خبرگزاری مهر شدند اینجا کلیک کنید

نمایش خانگی شبکه کودک عمو پورنگ و سهقلوها تا دو هفته دیگر به بازار میآید اینجا کلیک کنید

عمو پورنگ: مردم ایران به هنر اهمیت بسیاری میدهند اینجا کلیک کنید

بازدید امیرمحمد و عمو پورنگ از غرفه خبرگزاری پانا اینجا کلیک کنید
مصاحبه خواندنی امیر محمد متقیان با روزنامه جام جم برای دیدن مصاحبه ها در سایز اصلی روی آنها کلیک کنید



مجله زندگی ایرانی با عمویی مصاحبه کرده ..ممنون از نسترن خوبمون بخاطر این خبر خوب :)
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ۱۱:٠۳ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۱
+ تبریز لبریز از خاطرات عمو

بنام خدا
سلام بر عمویی و دوستان گل عمویی
دوستان یادش بخیر چند سال پیش عمو برای اجرای برنامه جشن خانوادگی تراکتور سازی اومده بودن تبریز...چقدر استقبال شد..بزرگ و کوچیک اومده بودن برای دیدن اجرای عمویی..همه بی صبرانه منتظر اومدن عمو بودیم..که بالاخره لحظه موعود فرا رسید وقتی عمویی اومدن روی سن صدای دست و جیغ و هورای حاضرین رفت بالا...
درواقع تیم تراکتور سازی تبریز یه تیم هنری هم داره که.. ;) بله یه تیم هنری هم داره که سردمدارش عمویی هستند.... ;)
چرا که عمو یه تیم تک نفره بود برای خودش که یک تنه جای چند نفرو بازی می کرد یک تنه هم مجری بود هم آیتم داشت هم مسابقه اجرا می کردهم تقلید صدا .. و مثل همیشه گل کاشت عمویی مون..و سنگ تموم گذاشت ..
یادش بخیر عمو انقدر اجراشون ناب و صمیمانه و درعین حال با نشاط بود که طبق گفته کارکنان تراکتور سازی اونها عمو رو جزو خانواده خودشون میدونستند ..به این ترتیب بود که حالا بخشی از خاطرات تراکتور سازی با عمو شکل گرفته..
عمویی؟؟ چقدر خوبه که شما همیشه با حضور صادقانه و اجرای نابتون باعث میشید بخشی از خاطرات کتاب زندگیمون پررنگ تر و بیاد ماندنی تر شکل بگیرند..
..عمو؟؟ عموی خوبمون؟؟بازهم تبریز بیایید..
عموی هنرمندمون ائل گلی همیشه منتظر شماست....
اینم ترجمه آذری اش:ائل گلی همیشه سیزین یُولیزی گُز لییر

شعر ورزش عمویی اینجا کلیک کنید تا دانلود بشه :)
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٥:٢٠ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٦
+ خوشمزه ترین خاطرات پورنگی دنیا

زهرا : اون موقع که هنوز عموشبکه یک بود یه روز منو خواهرمو نرگسمون( خواهر زاده ام) جلو تلویزیون دراز کشیده بودیم ,نرگسمون داشت شبکه دو رونگاه میکرد.من زدم شبکه یک دیدم عمو شروع شده همون موقع جیغ این دختر بلندشدبزن همون شبکه (یعنی2) میخوام کارتون ببینم منم زدم شبکه 2 کارتونش که تموم شدزدم شبکه یک برنامه عموجونی همونجا نرگس به من گفت:حالاCDموش وگربه بذارم گریه ات در بیاد :(( :-o منومیگی دهانم یکم که نه پنج متر باز مونده بود باخودم گفتم نیم وجبی چه چیزها میگه آخه اون موقع 2سالو چند ماهش بیشتر نبود :!:

مریم بانو : اون قسمت هم که تازه امیر اومده بود و عمو دیگه گلیجان را فراموش کرده بود..گلیجان نامه نوشته بود:و آخرش نوشته بود:ای گل سرخ و سفید لوله لوله*فراموشم نکن پورنگ کوتوله!و آه های از ته دل گلیجان..اینقدر این آه های از ته دل گلیجان را دوست داشتم..تو فوق برنامه!اون قسمت که عمو میخواست بادکنک را بترکونه! و بادکنکه نمی ترکید..اما عمو از خنده ترکید. خنده های عمو شیرین ترین خاطره ی منه!!

نجمه : آجی خاطره با طعم عمو:بچه که بودیم داداشم خیلی برنامه های عمورو دوست داشت …وقتی برنامه شروع میشد اگه گفتی چیکارمیکرد؟تلویزیون رو خاموش میکرد که عمو نره و شب دوباره روشن کنه و عمو همچنان باشه و ما ببینیم منم از این کارش اشکم در میومد که بچه چرا نمیذاری عمو ببینم؟:d :d :d

پریسا مسعودی : یه خاطره از دیروز(برنامه های سال۸۴)موضوع برنامه ی عمویی غرور بود وامیرم تازه معروف شده بود.بعد عمویی همش میگفت بده ادم مغرور باشه وامیر رو نصیحت میکرد که این کار رو نکنه ،خلاصه بعد از یه میان برنامه امیر پیداش میشه وزیر چشمش یه بادمجون کاشتن!!عمویی میگه چی شده امیر !!؟؟امیرم برای عمو تعریف میکنه که داشته تو خیابون راه میرفته بعد قوری(غرور)امیر رومیگره!! یهو به تیر چراغ راهنمایی میخوره وبرمیگرده .عمو هم از کارش عصبانی میشه ومیگه: قوری تو رو نگرفته سماور تو رو گرفته….

نغمه (نغی) : موضوع برنامه ی عمو مراقبت کردن بود،که گلدون خان شده بود پدر و عمو شده بودن پسر.قرار بود پسر درسشو بخونه و عمو ازش مراقبت کنه.خلاصه پدر شروع کرد دور پسر چرخیدن!هر کاری پسر داشت،اون انجام میداد و نمیذاشت از جاش بلند شه.مثلا پاشو می خاروند،براش آب میاورد،دستشو میاورد جلو دهن پسرش که عمو خمیازه بکشه…همشم بهش میگفت تو فقط درستو بخون.آخر سر به جایی رسید که پسر میخواست پاشه بره یک جایی…از جاش بلند شد که پدر گفت:کجا؟کجا؟پسر: میخوام برم یک جایی،کار دارم! پدر:نمیخواد بری،من خودم به جات میرم! :)) اینو که گفت حتی عوامل پشت صحنه هم نتونستن جلوی خندشونو بگیرن!صداشون اومد تو برنامه!

رها : بذار یه خاطره ی خیلی کوچیک و دردناک بگم ::dمنتظر شروع برنامه بودم که عمو اومد …برنامشو شروع کرد رسید به اسامی : :-wمنم که وقتی آهنگ میذاره معمولآ می ایستم :D/در همین حین اسم منو خوند چنان خوشحال شدم که میپریدم بالا و پایین تا مبله پای منو ندید و اصابت جانانه ای پیش اومد =)) هم از خونش و دردش گریم گرفته و هم از بابت خوندن اسمم رها بهمنی انقدر ذوق ذده بودم که نگووووووووووووووو

پرتو :یه خاطره دیگه ای یادم افتاد بازم وقتی که عمو رو از نزدیک دیده بودم عمو تایی منو دیدن با لهجه کرمانی حرف زدن خیلی خندم گرفته بود یه بار دیگه ام توی عبور موقت عمو با لهجه کرمانی صحبت کردن بعد که پشت صحنرو نشون دادن وقتی که عمو داشتن با لهجه کرمانی صحبت می کردن خودشون زدن زیر خنده =)) خاطره خاطره خاطره..تنها خاطره جالبی که از عمو دارم اینکه اون لحظه ای که همدیگررو از نزدیک دیدیم..اون روزی که رفته بودم پشت صحنه رو ببینم بهم یه لبخند زد که هیچ وقت یادم نمی ره..عمویی یادتون اومد کدوم لبخند رو می گم؟

هدی : خاطره زیاد... اسفند ۸۷ داشتم غصه میخوردم , چون شبکهکودک پورنگ تموم میشد که توی یکی از آیتم های آخر صدای مامان عمو رو شنیدم ………..چقدر صاف و ساده صحبت میکردن … و من چقدر ذوق میکردم………عمو که میگفتن مامان من فسنجون نمیخورم , مامان عمو هم در جواب همه ی حرفاشون رو شمالی میگفتن و بعد عمو از مامانشون خواستن که با هم ترکی صحبت کنن وایییی چه قدر خندیدم…. یادمه که عمو بهشون گفتن به هندی جمله ای رو تکرار کنن عزیزجون گفتن خجالت میکشم…..و عمو چقدر خندیدند ….آخر صحبتشون هم عمو گفتن بگین ” من گلم گل منم” عزیزجون هم میگفتن : گل منم گل منم……………..ای جونـــــم , یادش بخیر.

اعظم : سال ۸۵….عمویی رفتن مکه.. برنامه ی آقا جون سلیمون اومد جای برنامه ی عمو…دو سه بارم تو همین برنامه ، عمویی از مکه زنگ زدن چقد خوشحال شدم که عمویی صدای عمویی رو میشنیدم یه ماه بعد عموییی با لباس سفید عربی اومدن تو برنامه م موهاشونم توی مکه جاگذاشتن امیر و آقاجون سلیمون اومدن استقبال حاج عمویی! به عمویی چایی مونده دادن! عمویی برای امیر جانماز سوغات آورده بود و برای آقاجون سلیمون یه تسبیح خیلی قشنگ…

نسترن : اولین باری که عمو واسه امیر محمد تو برنامه تولد گرفت…سال ۸۵ بود..اگه اشتباه نکنم….امیر اول نمی دونست اون کیک برای کیه…فک می کنه برای کس دیگه ست….وقتی عمو از دکور میره بیرون ژل و خالی می کنه رو کیک :dبعد که می فهمه اون کیک برای اونه و عمو واسه اون تولد گرفته کلی از کارش پشیمون میشه….

ژاله: یادمه حدود سال ۸۵-۸۶ بود که عمو میخواست درباره غذاهای سالم صحبت کنه…وسط برنامه یک ساندویچ نون و پنیر خورد که پرید تو گلوش..هی سرفه کرد هی سرفه کرد…اولش فکر کردم شوخیه!راحت جلو تلویزیون دراز کشیده بودم…بعد دیدم نه انگار جدیه..نشستمُ با استرس نگاه کردم بلاخره یکی آب میده دست عمو یا نه…برنامه قطع شد و من زدم زیر گریه! :d کلی نذر و نیاز کردم تا کارتون پخش شد و عمو برگشت!دیدم همش جزو نمایش بوده =)) x-(حالا هم از دست عمو خنده م گرفته بود هم حرصم دراومده بود :d

نیلوفر : زمستون ۸۳ بود .موضوع برنامه …درمورد بچه های شیطون بود …بعد یه بچهه زنگ زد ..عمو گفت مامان من شو ..بعدش عمو شروع کرد ..به ..شیطونی کردن ..اول ینی از مدرسه اومده بود کیفشو پرررررررررت کرد تو هوا .کوسن های رو این مبله رو این ور اون ور انداخت …میپرید بالا پایین ..پاشو بلند میکرد از اینور مبل سبزه …میذاشت اور ..یک شلوغ کاری ای کرد …ظرف یه دقیقه تمام دکورو به هم ریخت ..بعدش دیدم …یه چیزی تیره رنگ دستشه پرت میکنه بالا پایین دقت که کردم …کفشش بود … @-)اول پاشو بلند کرد کفششو پرت کرد …بعدم برداشتش انداختش بالا پایین …وقتی کارش تموم شد …نشست دیگه ..نفسش در نمیومد بنده خدا …بعد از بچهه پرسید که این جور بچه خوبه …بعدشم گفت این بچه که بچه نسیت …زلزله اس آسمون قرمبه اس … :)

زهرا : سلام .توی فوق برنامه موضوع برنامه عمو “نه گفتن “بود,مثلا قرار بودعموسرفه کنه,به بچه ها میگفت برین آب بیارین ،اونها میگفتن نه ,این درحالی بود که عمو راس راسکی داشت سرفه میکردو ازعموخلیفه آب میخواست خوب اونهافکرمیکردن بازیه .میان برنامه پخش شد,آب به دست عمورسیدوبعد عموگفتش:آقای خلیفه ازاون آدماهایی که طرف چهلمش ردمیشه آقای خلیفه بعدش میرسه(بنده خداچه کارکنه خب )خاطره های من اونایی که عمو همش به عمو خلیفه گیرمیداد کلا گیرها یادم میمونه.توی بوستان عموخلیفه ظرفای ماست رونذاشته بود توی سینی بعدعموگفت:خونه شون هم که میریم همین طوریه اول چایی میاره بعد میره دنبال سینی. :-w :> :d :d :d :d

اسما باژگون : یبار توی برناممه عمو داشت حرف میزد…یکدفعه یه بچه اومد وسط حرف عمو..گفت:عمو مامانم میخواد برام یه خواهر کوچولو بیاره :d وای داشتم غش میکردم…وسط برنامه زنده چی گفته این بچه :))

نفیسه : موضوع برنامه آجیل و شیرینی بود…بعدش عمو داشت راجع به اینکه شیرینی زیاد خوردن باعث میشه دندونا خراب بشن صحبت میکرد…گلدون خان گفت:یعنی الان،پدر بزرگ ما…عمو:خب گلدون خان:زیاد،شیرینی میرینی خورده که…و اینجا خنده اش گرفت نتونست بقیه اش رو بگه :d

مبینا : یه شب خواب دیدم عمو داشته تو برنامه شعر میخوند بعد یه بچه از پشت میکروفن عمو کشید و درآورد!دقیقا همین اتفاق تو برنامه افتاد که عمو داشت تو بوستان شعر میخوند بعد یه پسره از پشت میکروفن عمو کشید و درآورد ;)) برام جالب بود!

مهسای بابا : عمو داشتن شعر پدر رو میخوندن که رسیدن به این قسمت بذار تا کفشاتو در آرم از پات عمو یه لنگه از کفش هاشون رو در آوردن و دوربین هم زوم کرد رو پای عمو … و….نوک جوراب عمو سوراخ بود …
دکور عمو اینا یه تاب بود که شکل تلفن بود.عموداشتن تاب میخوردن و صحبت میکردن که ییهوووووووووو
از تاب افتادن و پخش زمین شدن.

سارا قمشه ای : زمان فوق برنامه من تازه در آموزشگاه برای تدریس شروع به کار کرده بودم. جوگیر موضوع برنامه که هر دفعه عنوان میشد بودم که مثلا” در اون روز موضوع چیه. یادمه خیلی بــــی ربط سر کلاس بار اول یه موضوع را اعلام کردم و یکی از بچه ها آخر کلاس اومد گفت این موضوع برنامه دیروز عمو پورنگ بود! وای من هول کرده بودم چی بگم بهش. به فارسی گفتم درسته من آخه از قدیم برنامه های عمویی را میبینم و ضبط میکنم و خیلی هم علاقه دارم به برنامه عمویی خواستم برای ساعت آخر کلاس یه فوق برنامه داشته باشیم برای تقویت زبان فرانسه بچه های کلاس و جمله سازی با موضوع…..(چون در آموزشگاه سفیر نمیشه فارسی حرف زد منم هول شده بودم چی بگم برای همین به شاگردم فارسی صحبت کردم البته آخر کلاس بود و کسی نبود که متوجه بشه) :d یادمه از شدت هول شدن سردرد گرفته بودم و میترسیدم که نکنه منو دست بندازن ولی جلسه بعد دیدم وای چقدر طرفدار عمو پورنگ داریم در کلاس و یه جورایی اعتماد به نفسم تقویت شد.این برای من قشنگترین خازره بود از زمان فوق برنامه. یادش بخیر :(

مهدیس : تموم روزایی که عمویی خندید وخندوند واسم طعم شیرین داشته ولی یادمه توهمین بوستان دوستان پورنگ،یه کار قشنگی که عمو میکردن معنی بعضی قسمتهای نمازو از بچه ها میپرسیدن یه بار از بچه ها پرسیدن:"سبحان الله"یعنی چی؟یه دخترکوچولوکه شاید 3یا4 ساله بود گفت:عمو یعنی صبحانمونو کامل بخوریم ،عمویی هم یه خنده شیرین کردن و گفتن نه عزیزم قربون چشات برم وبازم خندشون گرفت.واسم خیلی جالب بود سادگی این بچه وخنده صادقانه عمویی.
پی نوشت: سلام راستش همه خاطرات دوست داشتنی هستند و من نتونستم از بینشون انتخاب کنم برای همین همشونو گذاشتم تو این پست..اما یه نظر سنجی گذاشتم کنار وبلاگ و انتخاب رو سپردم دست شما دوستانم به 3 خاطره برگزیده جوایزی به عنوان یادگاری اهدا خواهم کرد.. ;))

این خبر رو بخونیداینجا کلیک کنید ..
بچه های پایتخت نشین اگر رفتین دیدن برنامه عمو در نمایشگاه مطبوعات برای ما شهرستانی ها حتما عکس بگیرید ;) :)
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٥:۱٧ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٦
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام
بچه ها چندتا عکس دیدنی و جالب



پی نوشت 1: سلام دوستانم خاطره نویسی با طعم پورنگ همچنان ادامه دارد اینجا کلیک کنید اگر بازهم خاطره بامزه یادتون اومد بنویسید خاطرات برگزیده دردست بررسی می باشند..(چقدر کلاس گذاشتم :d )

قول نوشت : روی قولم هستم و جایزه محفوظه ;)

پی نوشت 2 : 1 مال من 2 مال تو..همه مثل هم هستیم ما انگشتهای دستیم ببین یکی یکی مون کنار هم نشستیم.. یادم باشه یادت باشه تو دنیا فقط بخشش وخوبی ماندگاره ;)

شعر نیکوکاری عمو اینجا کلیک کنید تا دانلود بشه : )

مجله شهرزاد با عمویی



چند تا عکس هم از... اگه گفتین؟!برای دیدن عکسها در سایز اصلی روی عکس ها کلیک کنید ;)




منبع : http://dourbin.net/albumdetail-6555-fa.html
نویسنده :
ل-عباسی ; ساعت ٧:٢٥ ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢